مناسب همه ی دانش آموزان

ماجراهای خانواده ی ۱+۳ قسمت سوم



۲۷ اسفند ۱۳۹۹ / ۰۹:۱۸:۲۴
۲۸۷
۰


داستانی برای همه دانش آموزان

قسمت سوم
روزهای اول در خانه ماندن و رعایت کردن پروتکل ها یک جوری بود! یک جور خیلی عجیب و سختی! ما اگر حوصله مان سر می رفت و سرمان را از پنجره بیرون میکردیم، مامانم کل بدنمان را در الکل فرو میکرد. 
بابایم موقعیت سخت تری داشت. بنده ی خدا وقتی به خانه می آمد تا دو ساعت باید پشت در می نشست و تا کوییدهایش روی زمین نمی ریخت ، به خانه نمی آمد. 
مامانم هر چیزی که بابایم خریده بود را تا24 ساعت داخل سفید کننده می خواباند. یک بار بابایم سفید کننده خریده بود و مامانم سفید کننده ها را داخل سفید کننده خالی کرد و 24 ساعت خواباند تا کویدهایش برود!
یک بار هم هر چه بابایم ماکارانی و شکر و قند خریده بود را در الکل خیساند! و بعد چون غیرقابل استفاده شده بود سپس آن ها را داخل سطل زباله جای داد.
یک بار هم من یادم می آید که سر کلاس آنلاین بودم که مامانم سراسیمه آمد داخل . گفت: تو که دختر باهوش خانواده ی ما هستی بگو چه جوری می توانم نان را بدون خیس شدن 24 ساعت در الکل بخوابانم!
من چشمانم گرد شد....خیلی گرد شد....خیلی خیلی گرد شد....بعد نفس عمیقی کشیدم و گفتم: مامان جان تحقیقات ثابت کرده کویید با حرارت از بین می رود. پس بنابراین اصلا روی نان زنده نمی ماند.
مامانم گفت: خب جنازه اش را که باید برداریم از روی نان...
گفتم : محکم بتکانیمش کویید های مرده روی زمین می ریزند.
مامانم اشک در چشمانش حلقه زد و با صدای لرزان گفت: من به تو افتخار میکنم دختر باهوشم!
روزهایمان با رعایت پروتکل ها می گذشت. از سختی رعایت پروتکل ها که بگذریم، درس خواندن به صورت مجازی بود.
من مقالات زیادی درباره ی آسیب های فضای مجازی خوانده بودم و سعی میکردم کمتر به فضای مجازی بیاییم، اما خب نمی شد. یک جوری شده بود که باید زیاد به این فضا رفت و آمد میکردیم!
داداشم اصلا با این فضا کنار نمی آمد....در نتیجه مثل همیشه یک گردهمایی تشکیل دادیم تا ببینیم چه کنیم ؟
جلسه خیلی جدی شروع شد و بابایم گفت لطفا اول مشکلات خود را به صورت مفید و مختصر بیان کنید.
من گفتم: با اجازه ی اعضا ! اولین مشکلی که من دارم این است که سرعت نت ما خیلی پایین است.
پدرم همان موقع یک زنگ به وزیر ارتباطات زد و آقای جهرمی سریع یک دکل فشار قوی را آورد و گذاشت وسط پذیرایی ما...
گفتم دومین مشکل من این است که هم زمان با داداشم کلاس دارم و نمیدانم من باید از لپ تاپ استفاده کنم یا او.
بابایم سریع با وزیر صنعت تماس گرفت و در عرض نیم ساعت یک لپ تاپ 40 اینچ بزرگ آوردند و به ما تحویل دادند. 
مامانم که دید اوضاع خیلی خوب است گفت: من هم یک مشکل دارم. فشار آب کم است و من نمی توانم به خوبی پروتکل ها را رعایت کنم. 
بابایم سریع یک زنگ به وزیر نیرو زد و در عرض ده دقیقه یک لوله ی با قطر زیاد از خانه ی ما به دریای خزر وصل شد . از آن روز دیگر ما مشکل فشار آب نداشتیم. خدارا شکر.
بابایم به داداشم گفت: تو با آموزش مجازی مشکلی نداری؟
داداشم گفت: چرا.... من خیلی خسته می شوم. 
بابایم سریع به وزیر آموزش زنگ زد و وزیر گفت: استثنائا پسر شما می تواند کمتر از آموزش مجازی استفاده کند...
ادامه دارد...

برچسب‌های این مطلب:

داستان



برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.