ترنم باران -حكايت كوتاه


۱۸ خرداد ۱۴۰۰ / ۱۷:۲۴:۳۹
۲۲۹
۸


دوست دارم بخونيد و بهش فكر كنيد   خداروشكرت و    خداياشكرت

*‌حکایت کوتاه*
 
روزی مردی خواب عجیبی دید؛😴
او دید که نزد فرشته‌ها حضور دارد و به کارهای آن‌ها نگاه می کند.👀
هنگامِ ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تندتند نامه‌هایی که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند را باز می‌کنند و آن‌ها را داخل جعبه می‌گذارند.📦📩💌🗒️
او از فرشته‌ای پرسید: شما چه کار می‌کنید؟🤔
فرشته در حالی که نامه‌ای را باز می‌کرد گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم.↪️
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می‌گذارند و آن‌ها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.📤📥
مرد پرسید: شماها چه کار می‌کنید؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوند را برای بندگان به زمین می‌فرستیم.💝
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.😲
با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده‌ی بسیار کمی جواب می دهند.🌟
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند "خدايا شكر".🙏📿

امام صادق علیه السلام: شكرِ نعمت، دوری از گناهان است و كمالِ شكرگزاری انسان، گفتن «الحمدُ للهِ رَبِّ العالَمین» است.

📚بحار، جلد ۷۱، صفحه ۴۰

 




برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.